قهرمان ميرزا عين السلطنه
850
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گفتند در بيرون دروازه حاضر شده و آنجا سان و دفيله خواهند كرد . در ميدان توپخانه كمى معطل شده شاه تشريف آوردند . سوار بودند . چتر هم به دست مبارك بود . جواهر بسيار زده بودند . شمشير الماس و بند آن از جواهر حمايل كرده بودند . اسب شاه سفيد بود . آقاى نايب السلطنه و صدراعظم و جمعى ديگر در عقب بودند . سوارهء قاجار و سوار كشيكخانه و علاء الدوله بىنظام درهم و برهم از عقب آنها مىآمدند . خيابان تنگ ، سوار زياد ، خيلى زحمت داشت . نزديك معلمخانهء دار الفنون مخبر الدوله و متعلمين دروغى بيمعنى كه از گوشه و كنار جبرا و قهرا اين دو ساعت حاضر كرده بودند صف كشيده بودند . شاه پياده شدند . زن زيادى آنجا جمع بود ، هم براى تماشاى شاگردهاى جوان ، هم براى تماشاى ورود شاه . تا درب اندرون پياده تشريف بردند . چند تير شليك هم از توپخانه كردند . چهار چيز عجيب در دفيله آقاى عماد السلطنه را آنجا ديدم . گفت منزل شما مىآمدم . عرض كردم وقت نگذشته الان هم تشريف بياوريد . اتفاقا رفتيم . فرمودند سر سان و دفيله بودم و چهار چيز غريب ديدم . يكى آنكه نزديك خانهء مجد الملك در خيابان بسيار تنگ پر گردوخاك افواج حاضر شده و دفيله كردند و حال آنكه هميشه خارج شهر رسم بود و اين خيابان هشت ذرعى براى اين جمعيت تنگ و گردوخاك به شدتى بود كه نفس كشيدن ممكن نبود . ديگر آنكه اعليحضرت وسط اين گردوخاك در بين دفيلهء افواج سواره بستنى ميل مىفرمودند . سيم آنكه ساعد الدوله حمايل تازه انداخته بودند وسط سبز و طرفين آبى . چهارم آنكه قبل از آمدن شاه كالسكهء شش اسبه با فراش و « دورشو ، دورشو » آمده نزديك خانهء مجد الملك درب خانهء محقر بسيار كوچكى آمده ايستاد و دو نفر زن بيرون آمده داخل حياط شد . بعد به سردر به اطاقى رفتند . پرسيدم گفتند خانمباشى است . گفتم اين فقرهء اخير را فهميدم و مسئلهء سان نزديك خانهء مجد الملك را براى شما حل مىكنم . خانهء پدر باغبانباشى آنجا است و اعليحضرت محض آنكه باغبانباشى تماشاى سان و دفيلهء افواج را بكند آنجا را براى دفيله معين و منتخب فرمودند . فرمودند احسنت ، همينطور است و تعجب دارم كه چرا تا حال ظن من خطا [ رفت ] و به اينجا نرسيد . فقط براى تماشاى او آنقدر خاك و كثافت به خورد مردم دادند . بليتى پنج شاهى چهارشنبه چهارم جمادى الاولى - ديروز عصر محض تشريفات آقاى عماد السلطنه خربوزه آوردند . غافل از سرماخوردگى بودم . يك قدرى خوردم فورا زكام بسيار سختى بروز كرد . تا صبح حالم مغشوش [ بود ] . بدتر از همه مهمانى دوره به صبح كشيده هفتهء گذشته منزل تولوى خان بوديم ، امروز هم خانهء ميرزا ربيع آقا . رنگ چلوى آقا را نديده [ بودم ] هرقسم بود رفتم . آقاى عماد السلطنه ، تاج الدين ميرزا ، شعاع الدين ميرزا ،